وااااااااااس سلام!
چطورین دوستای گلم؟
زیارتم قبول!
دلم خیلی واستون تنگولیده بود!
آهو جون من منظورتو نفهمیدم
این قسمتو بخون شاید جوابت توش باشه
آخه نمیدونم چیو بگم؟
این قسمتو که بخونی خودت میفهمی که اینا کین؟
بچه ها این عکسو نگاه کنین!

مامانم چند روزه پیش رفته بود بازار واسه محمد (داداشم) شلوار بگیره. تو این نایلون گذاشتن بهش دادن.
بعد اومد خونه و ما هم کلی راجب شلوار نظر دادیم و غروب شد و من رفتم خوابیدم و بیدار شدم...
یهو از فاصله ی یکی دو متری دیدم رو فرشمون یه سایه ای هس.
اولین چیزی که یادش افتادم همین عکس بود که غزل هم گذاشته بود.
حالا منو میگی عین چی دویدم اونور پذیرایی...
بابام چون نبود تونستم خیلی راحت ابراز احساسات کنم
وووووووووی نمیدونین انقد خرکیف شدم!
خیلی حال داد!
ادامه مطلب |